امروز چهارشنبه 15 مرداد 1399

پیوندها


  • جلسه تفسير نهج البلاغه در94/8/25

بسمه تعالي
جلسه تفسير نهج البلاغه مورخه94/8/25
توسط حجت الاسلام و المسلمين ذاكري امام جماعت محترم مسجد جامع و مجتمع فرهنگي امام محمد باقر عليه السلام
 
حكمت 416 نهج البلاغه
و قال لابنه الحسن: يا بُنَيَّ لاَ تُخَلِّفَنَّ وَرَاءَكَ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيَا، فَإِنَّكَ تُخَلِّفُهُ لاََِحَدِ رَجُلَيْنِ: إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِطَاعَةِ اللهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِيتَ بِهِ، وَإِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِمَعْصِيَةِ اللهِ فَشَقِيَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ فَكُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ، وَلَيْسَ أَحَدُ هذَيْنِ حَقِيقاً أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِكَ.
ترجمه : به فرزندش امام حسن(عليه السلام) فرمود: چيزى از دنياي حرام پس از مرگت باقى مگذار زيرا آنچه از تو مي ماند نصيب يكي از دو تن خواهد شد يا شخصي كه آن را در راه طاعت خدا به كار مي گيرد پس سعادتمند مي شود به چيزي كه تو را به هلاكت افكنده است يا شخصي كه آن را در نافرماني خدا بكار گيرد پس هلاك مي شود به آنچه تو جمع آوري كردي پس تو در گناه او را ياري كرده اي كه هيچ يك از اين دو نفر سزاوار آن نيستند تا بر خود مقدم داري.
تفسیر :
حضرت در اين فراز نوراني از سخنانش در حقيقت مال دنيا را به دو دسته تقسيم مي نمايد : دسته اول : درآمدهاي حلال كه از راه زحمت كشي به دست آمده است و پاك و طيب و طاهر است و  انسان در اين دنيا از آن استفاده مي نمايد و براي ورثه هم باقي مي گذارد تا انشاء الله در راههاي خير استفاده نمايند و البته اگر در راه حرام هم استفاده نمايند گناهي متوجه انسان نمي باشد زيرا مال را از راه مشروع كسب نموده و مال حلال و پاكي براي ورثه اش باقي گذاشته است.
دسته دوم : مالي كه از راه حرام و غيرمشروع حاصل نموده است و انسان مي بايست پس از خودش چيزي از آن باقي نگذارد و قبل از مردنش فكري براي آنها بكند . اگر صاحبانش را مي شناسد به آنها بازگرداند و اگر نمي شناسد يا به هيچوجه امكان دسترسي به آنها را ندارد با اذن مرجع تقليدش به افراد مستحق از طرف صاحبان اصلي مال صدقه بدهد. به هر حال نبايد مال حرام براي ورثه باقي گذاشت.
در حديثي از امير المومنين آمده است : بيشترين حسرت در قيامت حسرت شخصي است كه مالي را از راه حرام كسب نموده و آن را براي فرزندانش باقي بگذارد و به جهنم برود و باقي ماندگان آن را در راههاي خير و نيكو مصرف نمايند و به بهشت بروند.
داستان :
ابي بصير از اصحاب امام صادق عليه السلام روايت مي كند : يكي از كارگزاران خليفه در همسايگي من سكني داشت و هر شب بساط عيش و نوش و كارهاي خلاف برپا مي نمود و صداي مجلسش تا نيمه هاي شب بلند بود و مرا آزار مي داد.چندين مرتبه او را از اين كار نهي نمودم ولي قبول نمي كرد اما من هم بر نهي از منكر وي اصرار داشتم تا اينكه روزي به من گفت : قلب من از گناه قسي  شده و غرق در گناه و فساد مي باشم . تو كه از اصحاب امام صادق هستي به او بگو اگر مي تواند قلب مرا عوض نمايد و دعايي كند تا من از اين منجلاب نجات پيدا كنم.
ابي بصير مي گويد : همان سال به قصد حج از مدينه به مكه مشرف شدم و وقتي به محضر مولايم امام صادق عليه السلام رسيدم قضيه همسايه ام را براي ايشان بازگو نمودم. آقا فرمودند : وقتي به مدينه برگشتي همسايگان براي ديدن تو مي آيند و اين همسايه ات نيز مي آيد او را كنار خود بنشان و بعد از اينكه مجلس خلوت شد سلام مرا به او برسان و بگو  امام صادق فرموده است اگر توبه واقعي كند و دست از گناه و معصيتش بكشد من نيز بهشت را برايش ضمانت مي كنم.
ابي بصير مي گويد : پس از اينكه به مدينه برگشتم و مردم براي ديدن من آمدند به همان نحوي كه امام صادق عليه السلام دستور داده بودند عمل كردم و پيغام حضرت را به او رساندم. خداحافظي كرد و رفت.
بعد از مدتي ديدم كسي را دنبال من فرستاده است. به در خانه اش رفتم و دق الباب كردم. ديدم در باز شد و از شكاف در همان همسايه ام به من گفت : ابي بصير پيام امام صادق عليه السلام مرا عوض كرد. ابتدا از شغل دولتي ام استعفا دادم و اموال و حقوق مردم كه نزد من بود تا حد امكان به آنان بازگرداندم و هر كه را نمي شناختم در راه خدا صدقه دادم و اگر مي بيني اكنون از شكاف در با تو صحبت مي كنم بخاطر اين است كه لباس حلالي ندارم تا به تن كنم.
بعد از مدتي مريض شد به عيادتش رفتم ديدم در حال احتضار است تا چشمش به من افتاد گفت : ابي بصير امام صادق عليه السلام به وعده اش وفا كرد و من از هم اكنون نعمت هاي بهشتي را مشاهده مي نمايم و در همين حال جان به جان آفرين تسليم كرد .
از اين داستان نتيجه مي گيريم كه قبل از مردن مي بايست فكري براي مال حرام كه در زندگيمان وارد شده بنماييم و توبه واقعي زماني است كه مال حرام در زندگيمان نباشد.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته